رویای زیبا
سایت تفریحی و دوستیابی رویای زیبا..........دوستان برای دسترسی به امکانات عضو شوید........حتما نظر بزارین............نظر یادتون نره ها.........ممنون



آخرین ارسال های تالار گفتمان
بازدید : 1259 مرتبه
تاریخ : 28 مرداد 1391

همان حال که دولت ایراندر عرصه عمومی می کوشد با اقداماتی چون «مبارزه با بدحجابی» دختران اینکشور را مقید کند تا پایبندی خود به یکسری از شئون سنتی – مذهبی را نمایشدهند، در عرصه خصوصی بسیاری از این دختران خود از ساز و کارهایی بهره میگیرند تا پایبند به نظر برسند.

ترمیم بکارت یکی از این ساز و کارها است در جامعه ای که رابطه جنسی خارج از ازدواج را عیب و جرم تلقی می کند؛ بخصوص برای دختران.

مثل تاجی بر سر

«
دوستپسرم را خیلی دوست داشتم؛ عاشقش بودم. بعد از یک سال رابطه تصمیم بهازدواج گرفت. اما نه با من. برای همین حس کردم فقط می خواسته از مناستفاده کند

این حرف بهارک است. او ۲۳ سال سن دارد، دیپلمه ومنشی مطب دکتری است در یکی از خیابان های شمال تهران. خودش هم ساکن همینمنطقه است. بهارک فروردین امسال عمل ترمیم بکارت را انجام داده است: « دکتر آشنای دوستم بود، از من ۴۰۰ هزار تومان گرفت. نیم ساعت هم بیشتر طولنکشید. درد هم نداشت فقط استرس خودم باعث شده بود احساس درد کنم. بعد ازعمل هم درد زیادی نداشتم. الان فقط موقع عادت ماهیانه درد کمی احساس میکنم

او با اینکه می گوید «چون رابطه را استفاده مردها دیدم ازخانم ها، کاری کردم تا دیگر نتوانم با کسی سکس داشته باشم»، پنهان نمی کندکه « آدم فقط بخاطر خودش زندگی نمی کند. بخاطر جامعه و اطرافیان بایدهمچین کاری بکند. اگر خانواده ام پشتیبانم بودند، دیگر جامعه برایم ارزشینداشت. ولی وقتی می دانم خانواده ام هم مثل جامعه فکر می کنند، چطور میتوانم تن به عمل ترمیم ندهم؟»

بهارک موهای های لایت شده و پوششی بهمد روز دارد. کفش های قرمزش چشم را در اولین لحظه می گیرد. روی کفش هایشبا رنگ سیاه علامت مرگ نقش شده است؛ می گوید: « اگر بخواهم فقط به احساسمفکر کنم یک آینده تباه شده خواهم داشت. شاید هم وقتی که ازدواج کنم،نتوانم رابطه ای به خوبی رابطه ای را که با او داشتم با شوهرم داشته باشم،ولی من نمی توانم آینده ام را خراب کنم. من خودم پسرهایی را دیده ام که هرشب با یک دختر هستند، اما پای ازدواج که می رسد دختری را می خواهند که دستنخورده باشد

او تاکید می کند که خانواده اش از آن خانواده هایینیست که دختر در آنها حتما مجبور به ازدواج باشد ولی اضافه می کند: «ازاینکه راحتی ذهنی دارم خوشحالم. مثلا صحبت از خواستگار که می شود، خباسترس ندارم دیگر

بهارک می گوید: «مردهای جامعه مان، دختری را کهپرده بکارت داشته باشد سریع می پسندند» و تعریف می کند: «در این مدت من بادو پسر آشنا شدم که وقتی فهمیدند من باکره هستم، سریع عاشقم شدند و میخواستند هر جوری که شده با خودشان نگه ام دارند.» لحظه ای مکث می کند وادامه می دهد: «مثل یک تاج روی سرشان

اما لیلا که دانشجوی رشتهمدیریت در یکی از شهرهای مرکزی کشور و ساکن خوابگاه دانشجویی است و میخواهد از فرصت ترم تحصیلی و دوری از خانواده استفاده کند تا در یکی ازروزهای پاییز ترمیم بکارت کند، جور دیگری به قضیه می پردازد: «در کشوری کهآزادی کلام نداریم، چطور می توانیم آزادی بدن داشته باشیم؟»

لیلادختر «خانواده شهید» است و این موضوع را در اجبار برای ترمیم بکارت به طورمضاعف موثر می داند:« مشخص است، جامعه دید دیگری روی ما دارد

ایندختر جوان که تاکید می کند «ندانسته به سرم همچین بلایی آمد»، توضیح میدهد: «البته تجاوزی در کار نبود، اما فکر می کردم می خواهیم برای همیشه باهم بمانیم. اگر می فهمیدم اصلا به من نمی خورد، هیچ وقت همچین کاری نمیکردم. من آن موقع نمی دانستم که او یک معتاد به کراک است

لیلا میگوید هیچ اهمیتی ندارد که برای ترمیم بکارت چقدر درد بکشد و می خواهد باوامی که یکی از دوستانش قرار است برایش بگیرد، خرج عمل را جور کند تا بعداز آن بتواند به «پسر مذهبی ای» که به تازگی با او آشنا شده برای ازدواججواب مثبت بدهد.

تصمیم کبری

«
اتفاقی که می افتد این است کهتو با کسی ازدواج می کنی که پذیرشی برای اختیار و آزادی تو به عنوان یکانسان ندارد. در واقع از چاله به چاه افتادن است و سیکل خشونت بر زنانتداوم پیدا می کند

آیدا، مددکار اجتماعی اضافه می کند: «با اینکهدخترها دیگر چندان رویکردی مطابق با رویکرد خانواده و عرف به مسایلندارند، باز هم اگر جایی پایشان به قانون یا خانواده گیر کند، می شوندهمان دختران قبلی با همان درجه آسیب پذیری

آیدا به جز ترمیمبکارت و ازدواج به شیوه سنتی، احساس گناه را یکی دیگر از نمودهای آسیبپذیری این دختران می داند: «خیلی باید بر روی مواردی که بکارت خود را بههر شکلی از دست داده و در همین ارتباط به مددکار مراجعه کرده اند، کار کردتا بتوان موفق شد درصدی از احساس گناه را در ذهن آنها کمرنگ کرد

آیداکه مدیرعامل یک سازمان غیر دولتی کودک و خانواده است و از سال ۱۳۷۹ درمحلات جنوبی شهر قزوین کارگاه های مختلف آموزشی در مساجد برگزار کرده،تعریف می کند:«در یکی از کارگاه های ارتباط موثر، دختری به اسم کبری که ازلحاظ جسمی وضعیت خوبی نداشت و با اینکه سی ساله بود به نظر ۱۱ یا ۱۲ سالهمی آمد، آمد طرف من و گفت می توانم با شما به طور شخصی صحبت کنم، گفتم چرانمی توانی و پرسیدم می خواهی بیرون قرار بگذاریم که گفت خانواده اش نمیگذارند هیچ جایی غیر از مسجد برود. کارگاه که تمام شد، او گفت که منبکارتم را از دست داده ام

آیدا می گوید: «این مساله برای او خیلیسخت بود و اصلا نمی توانست هضمش کند و شروع کرد به گریه کردن و توضیح دادندرباره خانواده اش و متوجه شدم که به علت ضعف های جسمی که دارد خانواده اشبه چشم یک دختر عقب افتاده به او نگاه می کنند

به گفته اینمددکار، کبری سرگذشتش را چنین بازگو کرده است: «یکی از دایی هایم که متاهلاست و کارش فروش مواد مخدر است، از بچگی من را لمس می کرد، تا اینکه چندوقت پیش که موقعیت برایش پیش آمد، آمد طرفم و لباس هایم را درآورد اما کارخاصی نکرد. ولی دفعه دوم که چند روز پس از آن ماجرا بود، به من تجاوز کرد. همیشه فکر می کنم این سرنوشت شوم من بود که آن لحظه خانه خالی شد وگرنه درخانه ما هیچ وقت جای سوزن انداختن نیست. می خواستم گریه کنم، جیغ بزنم ولیمی ترسیدم کسی بیاید و هر دو مان را بکشد

آیدا توضیح می دهد کهچند وقت بعد، دایی کبری بخاطر فروش مواد زندانی شد و به نظر می رسید لااقلبرای مدتی نمی تواند به رفتار خود ادامه دهد، «ولی به هر حال کبری احساسگناه وحشتناکی داشت. در مقابل پیشنهاد ترمیم بکارت هم می گفت که هیچ بهانهای برای از خانه خارج شدن یا استراحت کردن در خانه ندارد و در نهایت گفتبه جای ترمیم بکارت تصمیم دارد که اصلا هیچ وقت ازدواج نکند

بهای سلب آزادی

سمیه،یکی از دوستان نزدیک الهه، دختر ۲۸ ساله ای که دو سال پیش سقط جنین وترمیم بکارت را تجربه کرده است، می گوید: «بعد از عمل ترمیم بکارت الهه،آرمن آمده بود و نوازشش می کرد. شاید یکی از مسایلی هم که باعث شد الهه بااین قضیه خیلی راحت کنار بیاید، نوع برخورد شریک جنسی اش بود. یعنی الههدر رابطه با او خودش را قربانی نمی دید

سمیه توضیح می دهد کهالهه و آرمن پنج سال بود که با هم رابطه داشتند: «الهه از یک خانوادهمذهبی مسلمان و آرمن، از خانواده یک کشیش مسیحی بود که مسلمان شدن اعضایخانواده برایشان تابو محسوب می شود. برای همین اصلا امکان ازدواج نداشتند

اوتعریف می کند: «با باردار شدن الهه، آرمن خیلی تلاش کرد تا توانست دکترمطمئنی پیدا کند تا الهه بتواند هم بچه اش را سقط کند و هم با ترمیم بکارتبه حالت اولیه برگردد و بعد گفت برو ازدواج کن. حالا هر دو شان ازدواجکرده اند

سمیه می گوید «به هر حال الهه بخاطر شرایط خانوادگی اشمجبور به ترمیم بکارت بود» و ادامه می دهد: «وگرنه خودش چون ارتباطشعاشقانه بود، عشق را پشتوانه می دانست و هیچ وقت حس گناه نداشت. حالا همخیلی زندگی خوبی دارد. اصلا به آن ماجرا به چشم شکست نگاه نمی کند، فقطافسوس می خورد که نتوانسته با آرمن زندگی کند

سمیه که مجرد ومترجم یک شرکت خصوصی است اعتقاد دارد: «باید کم کم همه بپذیرند که اگررابطه جنسی بین دو نفر ایجاد می شود یک اتفاق خیلی طبیعی است و دلیلیندارد که یک طرف قضیه بخواهد برود جراحی کند تا مبادا کسی بفهمد و شانسهای ازدواجش را از دست بدهد

او می گوید: «شاید کم کم این فرهنگجا بیفتد. الان خیلی از پسرها هستند طرف دختری که تجربه جنسی ندارد نمیروند با این عنوان که این دختر "ببو گلابی" است. یعنی "پپه" است و هیچ چیزسرش نمی شود و نمی تواند شریک جنسی خوبی محسوب شود

لاله دختردیگری است به سن و سال الهه که با دوست خود رابطه جنسی دارد اما می گوید: «هیچ وقت به ترمیم بکارت فکر هم نمی کنم.» می خندد و می پرسد: «بدوزیم؟این می شود بکارت؟» و سوال می کند: «اصلا برای چه بکارت؟ من چند وقت دیگرسی ساله می شوم، مگر بچه ام که جامعه بخواهد جای من تصمیم بگیرد؟»

البهلاله انکار نمی کند که تا به حال بارها از طرف خانواده اش تهدید شده استکه باید با آنها به پزشک زنان برود و تست سلامت بکارت بدهد: «اما به نظرمهمه چیز بیشتر به دیدگاه خود آدم برمی گردد. به اینکه اعتقاد داریم حفظحریم شخصی مان ارزش مقاومت دارد یا نه. اگر اعتقاد داریم، پس باید مقاومتکنیم. نمی شود یک جایی آزاد رفتار کرد، بعد فردایش رفت ماله کشید

اواعتقاد دارد: «ترمیم بکارت نمونه خوبی است که نشان می دهد سلب آزادی یکفرد چه زن چه مرد در نهایت به ضرر خود کسانی که با انواع روش ها آزادی راسلب کرده اند تمام می شود. اگر آزاد بودیم هر کسی جفت خودش را پیدا میکرد، نه اینکه یک نفر که می خواهد زنش باکره باشد، با یک زن ترمیم بکارتکرده طرف باشد

به خاطر یک مشت دلار؟

تاثر بهارک در مقابلاین سوال که «آیا فکر نمی کند در واقع با ترمیم بکارت به همسر آینده اشدارد دروغ می گوید» در لحنش آشکار می شود: «خیلی انجام دادن ترمیم بکارتبرایم سخت بود. در حد یک ضربه بود. افسردگی گرفته بودم و احساس می کردم ازپسرها منزجر شده ام. برای همین شاید لذت هم ببرم از دروغی که به آن ها میگویم. شاید هم اصلا برایم مهم نباشد دروغ به حساب بیاید

لیلا همبا لحظه ای تامل می پذیرد که «مسلم است که ترمیم بکارت یعنی دروغ، ولی علتاین دروغ من نیستم، علت این دروغ فشارهای فرهنگی اجتماعی مان است

اوبا این توضیح که در جامعه مان هیچ مردی پیدا نمی شود که باکره نبودن زن رابپذیرد، پیشاپیش خود را تبرئه می داند و می گوید: «اگر هم پیدا شود بهعنوان اینکه زن هم مثل او آزاد است به آن نگاه نمی کند. این را وسیله ایمی کند برای تحقیر و سرکوفت دایمی زن. انگار که لطف کرده و با او ازدواجکرده است

اما شهره، کارشناس ارشد مامایی که در مطبش ترمیم بکارترا برای مراجعان انجام می دهد، اعتقاد دارد: «خیلی از دخترها از باکرهبودن به عنوان پوئن استفاده می کنند تا ازدواجی با شرایط بهتر داشتهباشند؛ نه اینکه همسر کسی شوند که به آزادی شان احترام می گذارد ولی وضعمناسب مادی ندارد و معمولی است

شهره با تاکید بر اینکه «مردها همخودشان باید کمی فکر کنند»، توضیح می دهد: «مردها دوست دخترهایشان را میبرند که این عمل را انجام دهد. اما باز هم از همسر آینده شان توقع دارندکه باکره باشد. یک لحظه هم حتی فکر نمی کنند که ممکن است او هم دروغبگوید. شاید هم ترجیح می دهند دروغ بشنوند و از شنیدنش هم لذت می برند




لینک ثابت
موضوع : رویای زیبا - مسائل زناشویی
ارسال توسط soheylbb

نظرات


هیچ نظری برای این مطلب وجود ندارد !

ارسال نظر

نظر شما :

برای افزایش امنیت لطفا کدی را که در تصویر زیر می بینید در کادر وارد کنید :
CAPTCHA Image   Reload Image
Enter Code*:


تبلیغات
مطالب اخیر
تبلیغات

 

map

 

نظر سنجی
حاضری جونتو برا عشقت بدی؟؟؟

حتما
شاید
نه

مشاهده نتایج نظر سنجی


پیوند ها

اسلایدر

دانلود فیلم